ميرزا احمد ميرزا خداوردى

114

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

ناچار از راه بادكوبه به طرف بادكوبه فرار نمودند و همچنين عسكر بيگ با دستهء خود على التعاقب رفت تا الى دو فرسخى بادكوبه و بسيارى از ايشان گرفته بود و مال و اموال بسيار به دست اختيار آورده بودند ، تا حتى مير حسن خان يك نفر سواره روانه كرد تا عسكر بيگ را برگردانيد و الّا به همان منوال مىرفت . اميد كلى داشت بادكوبه را هم تصرف مىنموده باشد . و بعد مير حسن خان رفت به شهر ساليانى و ملاهاى ساليانى همگى استقبال كردند و قرآنها را به سر خود گذاشته ، با دعا و ثنا پيشواز نمودند . آن شب مير حسن خان در ساليان توقف نمود . على الصباح آدمى فرستاد جهانگير ميرزا را آورد و گفت : اى شاهزاده جهانگير ميرزا ! اين ساليان را براى شما گرفتيم ، اين ساليان مال شما باشد ، به من لازم نيست ، چرا كه سفر اولى شما است . بگذار تصرف كردن ساليان به نام شما مشهور گردد ! بعد مير حسن خان با قشون طالش خود از ساليان بيرون آمد و ساليان را به جهانگير ميرزا تحويل داد و جهانگير ميرزا زياده از يك شب در شهر ساليان تاب مقاومت نياورده ، خود فردايى از خوف روسيه ، از ساليان بيرون آمده و فرمود ساليان را چپاول زدند و اسير عبير كردند . به قرار پانصد خانوار خودشان را اسيروار ، با كوج خودشان به ولايت طالش آمدند و سكنا كردند و جهانگير ميرزا هم به طرف اردبيل شتافت . و بعد از آن مدت به قرار دو سال مير حسن خان در طالش حكومت كرد ، اما يك دفعه علاوه از اين هم مدد اوف ، در قراباغ با نايب السلطنه كه عباس ميرزا باشد ، دعوا كرد ؛ عباس ميرزا را از قراباغ دوانيد و چادر اطاقى او را همگى كسب « 1 » كرده ، آمد قراداغ و مشكين را چپاول زد و بعد از دولت روسيه حكم رسيد كه برگرديد . * و بعد از يك سال ، سردار روسيه ، با قشون فراوان رفت از طرف مشكين و قراداغ و نصفى هم از راه ايروان آمدند . در آن محال از آن حسن [ و ] حسين خان [ كه ] با يكديگر برادر

--> ( 1 ) . در نسخه « كيسب » .